پژوهشی در تاریخ شهرستان گرمی

 تاریخ ششم مردادماه برای دومین سال متوالی است که به عنوان روز گرمی انتخاب شده است. این انگیزه ای شد تا نتیجه تحقیقاتی که به صورت جسته و گریخته در چند سال اخیر در خصوص تاریخ و وجه تسمیه این شهرستان تهیه کرده بودم را در صفحه ویکیپدیای این شهرستان وارد نمایم. اما چون ویکیپدیا یک دانشنامه سورس باز است و ممکن است محتوی آن طی زمان دچار تغییر شود صلاح دیدم مطالب را اینجا نیز درج نمایم تا مورد استفاده علاقه مندان قرار گیرد.

 تاریخچه و وجه تسمیه

وجه تسمیه

بر اساس اطلاعات ارائه شده در کتاب تاریخ دشت مغان، نوشته میر نبی عزیززاده، وجه تسمیه گرمی به اعتقاد برخی از واژه گئرامنه گرفته شده است که به معنی چند عشیره که دارای چراگاه مشترک می‌باشند و به رئیس آنان گئرامنی می‌گفتند. تعداد دیگری اعتقاد دارند این شهر در زمان بابک خرمدین بذ یا بذین داشته‌است و محل آنرا بین محله قلعه باشی و روستای اله درق می‌دانند و قلعه دئیو قالاسی را قلعه بذ می‌دانند. برخی ازمورخان معتقدند این خطه از قدیم محل زندگی چند زنتو از پارتها بوده و واژه گئرمی در گویش پارتها یک واژه مقدس بوده و وجود گورهای خمره‌ای را دلیل می‌آورند. مورخان و محققان دیگری معتقدند این واژه از واژه‌های سومری بوده و از دو قسمت «گئر» و «می»تشکیل شده‌ است «گئر» به معنی آبادی و جای مشخص و یا خانه و «می» به معنی قوانین آسمانی پس «گئرمی» یعنی خانه قوانین و دستورات آسمانی.

نامیدن شهر بخاطر قبیله چم که از یمن به این خطه کوچیده‌اند و در بین اهالی شهر به حسنلو مشهور هستند ریشه در تعصبات قومی داشته و خالی از واقعیت می‌باشد چراکه این قبیله ۲۰۰الی۳۰۰سال است که به این شهر کوچ کرده‌اند و پیران آن خود را متعلق به سرزمین یمن و بعضی هایشان متعلق به اطراف بصره می‌دانستند.

با این حال طبق تحقیقی که اینجانب در زبانهای اطراف گرمی و زبانها باستانی ایران صورت دارم و بر اساس شواهدی از بناهای تاریخی و کتیبه ها و نظایر آن باقیمانده است، نام گرمی واژه ایی احتمالا با ریشه اوستایی و فارسی باستان است که از دو قسمت «گئر» که تغییر یافته و خلاصه شده «آگئر»به معنی آتش و آتشکده و «می» [که خلاصه شده و تغییر یافته میترا به معنی خورشید می باشد] تشکیل شده است. یکی از استنادات بنده نوشته استرابون (62 ق.م تا 19 م) در رساله جغرافیا کتاب ۱۵، کرده – ۳ ، بند ۱۳ می باشد که در وصف طایفه مغان می نویسد: «در آنجا هم چنین آتشکده ها وجود دارد، بناهای غریبی که در میانشان آدریانی قرار دارد که از خاکستر انباشته است و در آنجا مغان پاسدار آتشی هستند که هرگز خاموش نمی شود[۲]هر چند مطلب فوق در مورد کاپادوکیه است که هم اکنون در ترکیه قرار دارد اما چون وصف رفتار طایفه مغان است می تواند برای سایر تحقیقات تاریخی نیز مستند قرار گیرد.

محل های انباشته از خاکستر، وجود 3 تپه گرد که بی شباهت به کاپادوکیه نیستند، تداوم جنگلهای تالش و رسیدن آن به شهر گرمی که منابع چوب و هیزم را به راحتی فراهم می کند و قرار داشتن صخره سنگی قلعه باشی در میان دو رود موجره و گرمی چای که برپایی آتش بدون خطر را ممکن می ساخته است، جزو شواهد بنده بر این مدعی می باشد. بنابراین کلمه مغان که هم اکنون به برکت حاصلخیزی خاک، آب رودهای ارس- دره رود و بالهاری و توسعه های صنعتی انجام شده در جلگه مغان، با واژه دشت عجین و همراه شده است، بیش از آن که با مناطق جلگه ای مغان ارتباط داشته باشد، با مناطق کوهپایه ای و شهر گرمی ارتباط دارد، چرا که اغلب رفتارهای مغ ها با کوه و کوهپایه سازگار تر است تا دشت.

از طرفی با توجه به اینکه حداقل 7 نقطه در آذربایجان به همین نام شناخته می شود که دو مورد از آنها در همین شهرستان(خود شهر گرمی و روستایی چسبیده به بخش انگوت)، سه مورد جمهوری آذربایجان، یک مورد آذربایجان غربی (روستایی در ارومیه)، و یک مورد آذربایجان شرقی (رودخانه ای در میانه) به همین نام شناخته می شوند، و تشابه اسمی با شهر آذربایجانی نشین گرمی (Gremi) در استان کاختیگرجستان باید در این خصوص تحقیق بیشتری صورت گیرد.

لازم به ذکر می دانم طایفه ای در جنوب ترکیه زندگی می کنند که به نام «گرمی لی اوغلانلاری» شناخته می شوند و بر این باورم احتمالا این طایفه در دوره صفوی با ساکنین فعلی این شهر تبادل شده باشند چرا که پس از تشکیل حکومت شیعی صفوی در ایران دو کشور بخشی از جمعیت شیعه و سنی خود را با هم تبادل کردند، اما حافظه تاریخی مردم شهرستان و اسناد موجود چیزی در این خصوص ارائه نمی دهد بنابراین نظریه ارتباط تاریخ کهن گرمی با کاپادوکیه تقویت می شود. طایفه مزبور غذایی با برنج درست می کنند که «گرمی پلو« نامیده می شود و بر همین اساس ممکن است گرمی نام گیاه یا ادویه ای باشد.

لازم به ذکر است که واژه های «قرم» و «القرم» و «قرمی» در کتب تاریخی مختلف که به زبان عربی نگاشته شده اند برای شبه جزیره کریمه به کار رفته اند و گاها به اقوام ترک زبانی که در این شبه جزیره نیز به قرم و قرمی شناخته شده اند اما شواهدی برای ارتباط کریمه با شهر گرمی شناسایی نشده است.

در ادامه لازم به ذکر می دانم با توجه به مطالبی که در خصوص آلانها، آلانیا که ساکنین و نام باستانی مغان می باشد خوانده ام احتمال دارد واژه گرمی ریشه آلبانی نیز داشته باشد.

با این حال ذکریا ابن محمد قزوینی در کتاب آثار العباد و اخبارالبلاد در وصف مغان می نویسد:

» موغان، ولایتی است واسع از آذربایجان. دهات و آبادی دارد. هرکه از اردبیل به تبریز رود، این ولایت در طرف راست او واقع شده، موغان گرمسیر است و باقی آذربایجان سردسیر. و ترکمانیه در آن سکونت داشته اند به جهت کثرت علوفه و خوشی زمستان و حال تاتار ترکمانیه را از آنجا بیرون کرده و خود آنجا قشلاق می کند[۳]

با توجه به اینکه موطن اصلی تاتارها از کریمه بوده است احتمالا مهاجران وارد شده از عراق و یمن در قرن دهم هجری همان واژه ای را که نویسندگان عرب و ایرانی برای کریمه به صورت قرم- غرم - القرم یا مشابه آن به کار می برده اند در خصوص تاتارهای ساکن این شهر و این منطقه به کار برده اند و به مرور زمان به علت لهجه ترکی- آذربایجانی مردم منطقه واژه به گرمی تغییر یافته است. هرچند پذیرفتن سرنوشت مشابه برای 7 نقطه جغرافیایی چندان سهل نمی نماید.

همچنین این سند ادعایی را که مطرح شده است که زبان ترکی بعد از صفویه و از قرن 10 و 11 هجری در این منطقه رایج شده است رد می کند و سابقه آن را حداقل به قرن هفتم هجری و حتی پیش از آن برمی گرداند.

تاریخچه و آثار تاریخی

تاریخ شهر و شهرستان گرمی با تاریخ منطقه مغان و آبادی هایی نظیر برزند، باجروان و بذ در هم آمیخته است. متاسفانه اغلب آثار تاریخی موجود شهرستان به درستی حفاظت نشده و در نتیجه تخریب و یا از کشور قاچاق شده اند. بخشی اندکی از آثار تاریخی کشف شده از این شهرستان در موزه شهرکاشان نگهداری می شوند و البته بخش اندک ولی حائز اهمیتی از آثار مکشوفه از آن در موزه کپنهاگ دانمارک نگهداری می شود.

تپه باستانی (آغامعلی تپه سی) سند معتبری از پیشینه تاریخی این شهربوده که در ۹ کیلومتری شهر و در نزدیکی روستای (شوکورلو) واقع است. همچنین اولین پارچه در تپه همت که دراصل به رنگ قرمزبوده ودارای زمینه شطرنجی با نشان صلیب شکسته یا همان گردونه خورشید یا گردونه مهر می باشد بافته شده در ایران درتپه همت روستای سالالا (در مکاتبات دولتی سلاله) از توابع شهرستان گرمی کشف شده که هم اکنون در موزه ملی ایران نگهداری می‌شود. به تازگی سنگ قبرهای تاریخی در گورستان حفاظت شده روستای آلیله مغان(گئرمی) کشف گردیده این سنگ قبرها مربوط به دوره تیموری، اسلامی دارای نقوش هندسی دوره اسلامی است و آیاتی از قرآن کریم به خطوط نسخ عربی و کوفی بر روی آنها حکاکی شده است. گورستان آلیله باید جزو آثار ثبت ملی شده دانست، قدمت سنگ قبرهای شناسایی شده به 750 سال پیش برمی گردد. حالت محرابی و گنبدوار این سنگ ها بیانگر این است که سنگ قبرها بر مزار افراد مذهبی و مورد احترام نصب شده اند. همچنین قدمت شهرستان گرمی به 250 سال قبل از میلاد برمی گردد و در روستاهای رمضانلو، دریامان و پرمهر آثاری از دوره اشکانی کشف شده است.

متاسفانه جز کتاب تاریخ دشت مغان (که بیشتر در خصوص تاریخ معاصر آن مستند است) تحقیق مهمی در تاریخ این شهرستان انجام و یا حداقل منتشر نشده است.

این شهر دارای چهار دوره تاریخی آبادانی بوده است که از هم گسسته می باشند. یکی قرون کهن و اساطیری است که آثار فراوانی از سنگ حجاری ها، نقاشی های روی سنگها، ظروف و ... از آنها بدست آمده است. از آثار به دست آمده از این دوران چنین برداشت می شود که احتمالا در این دوره صرفا در حد عبادتگاه و محل اسکان برخی از کاهنان و سربازان و احتمالا محل نگهداری گنجها و ذخایر از این شهر استفاده می شده است و جمعیت قابل توجهی در آن ساکن نبوده است. از شخصیت های اساطیری منطقه از فردی به نام دئوتامورث ( تهمورث دیو) یاد می شود که گویا بسیار قوی هیکل و نیرومند بوده است و طبق افسانه ها زیر کوه سیفار گیر افتاده است اما زنده است. این افسانه نیز ارتباط تاریخ گرمی با کاپادوکیه و مغان را نزدیک تر و قوی تر می نماید چرا که کاپگادوکیه نیز متشکل از تونل های زیر زمینی بوده است که مردم تا سالها در آن می توانسته اند پنهان شوند.

دوره دوم مربوط به دوران اشکانیان[۴]و ساسانیان است. در این دوره بناهای زیادی در اطراف شهر ایجاد شده است که یکی از مهمترین آثار این دوره بنای قیز قلعه سی می باشد که در فاصله 15 کیلومتری شمال شهر و در کنار جاده گرمی به بیله سوار و نزدیک بخش انجیرلو واقع شده است اما هم اکنون از نظر تقسیمات کشوری جزو شهرستان بیله سوار است. اثر دیگر قلعه برزند واقع در دهستان برزند است که متاسفانه از آن نیز مراقبت خاصی نشده است. از این قلعه در جنگهای اشعث کندی در آذربایجان و نیز جنگ افشین با بابک خرمدین یاد شده است و نقش مهمی داشته است. همچنین کاریز(قنات) لنگان از آثار باقی مانده از دوران ساسانی است.

طبق کتاب دانش نامه ایران و اسلام، از زمان‌های بسیار قدیم اقوامی در سرزمین مغان سکنی گزیده‌اند که ایرانیان به ایشان آلان یا آلانی گفته‌اند و این کلمه را در زبان اروپایی قدیم مخصوصا در یونانی آلبان و سرزمین آن‌ها را آلبانیاضبط کرده‌اند. در زمان‌های بعد آران را شامل سرزمینی که در میان شروان و آذربایجان ایران بوده‌است می‌دانستند. به طور کلی نام آلان‌ها از آغاز قرن اول میلادی در تاریخ ذکر شده‌است.[۵]

مرحوم سعید نفیسی نام قدیمی مغان را آموکان میداند، او در بخش معرفی سرزمین آلانیان و مردم آن دیار می‌نویسد:

"پای تازیان در سرزمین آران در خلافت عثمان بن عفان (۳۵-۲۳هجری) باز شد. پیش از این خاندانی از آلانیان در این سرزمین پادشاهی داشتند که منقرض شده بودند. این خاندان را در این دوره آلانشاه و یا ایرانشاه خوانده‌اند. منطقه مغان نیز در این دوره به عنوان منطقه‌ای مستقل و تحت فرمانروای خاندان آموکان شاه اداره می‌شده‌است. آموکان نام کهن موقان (مغان) است که اکنون به غلط موغان یا مغان نوشته می‌شود."

دوره سوم دوره اسلامی میانه است در این دو دوره نیز ظاهرا گرمی در حد بازار و محل استقرار برخی صنایع مطرح بوده است. در این دوره مورخین، جغرافی دانان و نویسندگان متعددی نظیر ابن خردادبه، ابن فقیه، اصطخری و بلاذری از منطقه «موقان» یاد کرده اند که منطقه وسیعی را شامل می شده است به نحوی که از شرق به دریای خزر و از جنوب به اردبیل و از غرب به تبریز منتهی می شده است.

بلاذری در کتاب معجم البدان صفحه 186 از دو شهر تبریز و موقان آذربایجان یاد می کند که بعد از جنگهای سالهای 22-25 هجری شمسی که بین نیروهای اسفندیار و سپس بهرام با اعراب درگرفته است طبق صلح حذیفه صلح کرده اند و اشعث کندی به امارت آذربایجان منصوب شده و مقرر شده است 100هزار درهم خراج جمع آوری و ارسال نماید. سپس او در روایت جنگهای سبکری و دیسم در سال 306 هجری دوباره از موقان یاد می کند که سبکری به آنجا فرار کرده است. سپس او در شرح نهضت مستجیر بالله دوباره از موقان یاد می کند نعیمی ( وزیر جستان بن سالار) مستجیر بالله را به آنجا دعوت می کند [۶]

ابن خردادبه در صفحه 17 کتاب المسالک والممالک زمانی که از حاکمان و پادشاهان نواحی مختلف نظیر کابل- کرمان- خراسان- آذربایجان و... یاد می کند از فردی به نام اللان شاه به عنوان پادشاه و حاکم موقان( مغان) یاد می نماید. سپس در صفحه 119 در فهرست شهرهای آذربایجان بعد از یاد کردن از مراغه، میانه، اردبیل، تبریز، خوی و سلماس از موقان و برزند یاد می نماید. [۷]او در صفحه 120 مسیر راه دینور به برزند شرح داده فاصله اردبیل تا موقان را 10 فرسخ اعلام می نماید بر اساس این مسافت در تعیین و تطابق شهر موقان با شهرها و روستاهای فعلی استان و منطقه مغان دچار مشکل می شویم به خصوص که در صفحه 213 فاصله اردبیل تا موقان را 4 فرسخ اعلام می نماید. اما وقتی مسافت های مختلف نظیر تبریز-مرند را تطابق می دهیم (10 فرسخ که الان حدود 71 کیلومتر است) یا وقتی که فاصله اردبیل تا نیر را ( که در المسالک خردادبه فرسخ درج شده و فاصله شهر فعلی نیر تا اردبیل 39 کیلومتر است ) تطبیق می دهیم؛ متوجه می شویم مسافتها تقریبا دقیق هستند. مسئله از آنجا ناشی می شود که سابقا و قبل از عهد نامه های ترکمانچای و گلستان مسیر موقان به اردبیل مثل الان نبوده و تقریبا از مسیر خطی بوده است که شهرهای فعلی نمین و گرمی را در روی نقشه به هم وصل می کند. در این مسیر مسافت گرمی (و شاید هم روستای موغان که در 6 کیلومتری جنوب گرمی و در کنار جاده قدیم اردبیل- مغان قرار دارد) تا اردبیل حدود 77 کیلومتر است که با روایت ابن خردادبه تطابق دارد بنابراین می توان نتیجه گرفت، موقان یا موغان همان شهر گرمی کنونی است. این مسیر به صورت دیرینه ای مسیر مراودات شهر های اردبیل و خصوصا نمینو عنبران با گرمی بوده است.

ابن فقیه 4 بار از جمله در صفحه 582 و زمانی که از شهرهای آذربایجان یاد می کند، از موقان و برزند به عنوان شهرهایی در سرحد آذربایجان و گیلان، نام می برد.

برخی مورخین زمینهای غرب خزر را موغان دانسته اند و این نشان می دهد، گستره و اهمیت تاریخی منطقه مغان بسیار بیشتر از اکنون آن بوده است.

مقدسی در احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم از موقان و برزند به عنوان توابع اردبیل یاد می کند.

حمدالله مستوفی تاریخ نگار قرن هشتم هجری در ذکر دیار آران موغان[در گویش آذربایجانی آران به معنای قشلاق و گرمسیر و دشت تعبیر می شود] می‌نویسد: «هوایش گرمسیر است و به عفونت مایل و حدودش با ولایات ارمن، شیروان، آذربایجان و دریای خزر پیوسته است. حقوق دیوانیش در عهد اتابکان زیاد از ۳۰۰ تومان این زمان بوده است و اکنون ۳۰ تومان و ۳۰۰۰ دینار است [یعنی 303000 دینار جمعا] که بر روی دفتر آمده.» مستوفی، باجروان [دهی در شهرستان ایمیشلی جمهوری آذربایجان] و برزند [که هم اکنون از توابع شهرستان گرمی است] را دیه‌های معمور نوشته و می‌گوید: «برزند هوایش به گرمی مایل است و حاصلش غله می‌باشد[۸]

دور جدید و ترکیب طوایف

تاریخچه پیدایش شهر گرمی در عصر جدید حیات آن به حدود سال ۹۰۰ هجری قمری و دوران صفویبازمی‌گردد که ۵ طایفه شیعه ( آخونلو، حسنلو، کوچری لو، صحبتلو و اردوخانلو) از یمن، کوفه و ترکمن صحرا به این منطقه مهاجرت داده شده و در آن ساکن شدند. سپس مهاجرانی از جمهوری آذربایجان فعلی(چیروون ها)، نمین، اردبیل، تبریز و سایر نواحی به آن اضافه شدند که کالبد فعلی را شکل داد. در طی این دوره اهالی گرمی در نتیجه درگیری هایی که با طوایف اطراف از جمله شاهسونها و طایفه آلارلو جهت حفظ زمین های خود داشتند، برخی روستاها از جمله چلک، شکراب، روستای تنگ، ساری درق، مغوان، رحیم لو، آرانچیو ایلخچیرا ایجاد نمودند.

برخی طوایف دیگر اطراف نیز نظیر مددلو و خلیفه لو از طوایفی هستند که ابتدا از یمن به آذربایجان شمالی ( جمهوری آذربایجان) مهاجرت کرده و سپس با تصرف آنجا توسط روسها به این منطقه مهاجرت نموده اند. بخشی دیگر از طوایف این منطقه نیز باز از مسلمانان مهاجر قفقاز هستند که به «چیروون» در منطقه معروف هستند. در منطقه موران، طایفه ای نیز حضور دارد که باز در دوره صفوی از اصفهان به این منطقه کوچ داده شده اند. علت کوچ دهی طوایف مختلف از مناطق مختلف ایران به این منطقه که در دوره صفویه و تا حدی قاجاریه و افشاریه رخ داده است، چندان مشخص نیست ولی احتمال دارد، صفویه و حکومتهای بعدی در جهت کنترل قزلباشها و شاهسونها دست به چنین کاری زده باشد.

ترکیب جمعیتی این منطقه دائماً در حال تغییر بوده است، و برخی از طوایف ایل شاهسون در مناطق غربی و شمالی شهرستان ساکن می‌باشند و دارای ییلاقها و قشلاقهایی در این مناطق می‌باشند.

مدرسه خواجه نصیر که سال تاسیس آن به 1302 بر می گردد و قدیمی ترین مدرسه سبک جدید استان اردبیل می باشد جزو مباهات مردم منطقه و نشانه های مدنیت جدید بوده است. با این حال ساختمان این مدرسه تخریب شده و در محل آن ساختمان اداری آموزش و پرورش ساخته شده است. ساختمان قبلی این مدرسه 15 سال قبل از تبدیل شدن به مدرسه دولتی ایرانی توسط روسها بنا شده و به عنوان مدرسه روسی اداره می شده است. بر همین اساس اغلب سالمندان شهرستان که متولد حدود 1270-1300 و دارای سواد بودند به زبان روسی و کتابت آن آشنایی داشتند.

تاریخچه زبان ترکی در شهرستان گرمی و محدوده تاریخی مغان

همانطور که در بخش تاریخ هم ذکر شد زکریا ابن محمد قزوینی در قرن هفتم نیز مردم این خطه را از اقوام ترکمان و تاتار دانسته است بنابراین زبان ترکی در منطقه قدمت طولانی دارد.

طبق کتاب «بررسی ساختار اجتماعی اقتصادی ایل شاهسون»، ظهور ترکان در منطقه شرقی آذربایجان به مهاجرت گروهی از ترکان غز که نخستین هسته ترک را در آذربایجان تشکیل می‌دهند، مربوط می‌شود. ترکان غز که بیشتر در مناطق شرقی دریای مازندران ساکن بودند، برای اولین بار در سال ۳۹۶ ه. ق به خراسان روی آوردند.

سلطان محمود غزنوی که خود از سلاطین بزرگ ترک بود در سال ۴۲۶ ه. ق (۱۰۲۵م) به فرارود (ماوراءالنهر) لشکر کشید و ارسلان اسرائیل را دستگیر کرد. پس ار آن اتباع سابق ارسلان به این ادعا که از جور و ستم امرای خود در زحمت بودند، از سلطان محمود تقاضا نمودند تا به آنان اجازه دهد در شمال خراسان مسکن کنند و حفاظت از آن نواحی را به عهده گیرن. سلطان محمود از این رو اجازه داد تا چهار هزار خانوار ترکمن (سلجوقیان و گروه‌های چادرنشین غز) از جیحون بگذرد و در نزدیک فراوه، سرخس و ابیورد سکونت نمایند.

این قوم در زمان سلطنت جانشینان سلطان محمود سر به طغیان برداشته و برای پیدا کردن اقامتگاه بهتر وسیع تر به شمال غرب ایران سرازیر شده و خود را به حوالی کوه سبلان رسانیدند. عده زیادی از آنان در اردبیل و دشت مغان و مجاور آن اقامت گزیدند و موجب ترویج زبان ترکی بین اهالی ساکن آذربایجان شدند که امروزه ما آن را زبان ترکی آذری می‌گوییم. بنابراین طبق این سند نیز قدمت زبان ترکی در منطقه حداقل تا قرن پنجم هجری عقب می رود. اما بر اساس استناداتی و اقوالی که در مورد اقوام قرون اولیه بعد از اسلام و قبل تر از آن وجود دارد احتمالا زبانهای دیگری نظیر آلانی و پارتی در منطقه رایج بوده است.

منابع و مآخذ:

  1. تحلیل اقلیمی گرمی به استناد آمار وبسایت جهانی (worldweatheronline.com)، خانکشی زاده، زمستان ۱۳۹۴
  • پژوهشی در جغرافیای مغان، سید محمد ابراهیمی، انتشارات نیک آموز،

 

  
نویسنده : کورش بهشتی ; ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٥/۱٩